Download complete video now!

داف کمر باریک ایرانی با کون خوش فرم

0 views
0%

شوهرم محمود تو یه سانحه ی تصادف از دنیا رفت و من موندم و یک بچه و کلی مشکل.
موقع مرگ محمود ۳۳ سالم بود و پسرم یاسین ۱۲ سالش بود
یک سال و چند ماه از مرگ محمود میگذشت؛با پول دیه ی محمود و کمک های خانوادم یک واحد کوچیک و تقریبا قدیمی و نقلی تو اطراف کرج تونستم دست و پا کنم
خوب که نبود اما از هیچی بهتر بود
من قبل مرگ شوهرمم چادری بودم و حالا بعد مرگ شوهرم بیشتر از قبل به عقاید و چادر پایبند شده بودم
ساختمون ۵ طبقه داشت و هر طبقه یک واحد؛ما واحد ۳ بودیم
اوایل ورودم هیچکس رو نمیشناختم و گاه که از همسایه هارو تو راه پله میدیدم(ساختمون آسانسور نداشت)سلام و علیکی میکردیم با هم
رفته رفته فهمیدم واحد اول که مدیر ساختمون هم هست یه اقای تقریبا ۶۰ ساله هست با خانومش
واحد دومم یه زوج تازه عروس بودن
واحد ۴ خالی بود
واحد ۵ هم یه خانواده بودن که دو تا پسر داشتن و همبازی های یاسین شده بودن
دو ماه گذشت و دیگه ما جا افتاده بودیم تو ساختمون و همه رو میشناختیم و همه چیز خوب بود
یک روز که برای خرید از پله ها پایین میرفتم دیدم چندتا کارگر مشغول حمل اسباب هستن و فهمیدم واحد ۴ هم داره پر میشه
یک مرد جوون و درشت هیکل بالای سرشون وایساده بود و همش میگفت مراقب باش اون میز به جایی نخوره فلان چیز خش نیوفته
اومدم رد شم که دیدم گفت:سلام وقت بخیر؛عذر میخوام من یعقوبی هستم مالک واحد ۴ و ببخشید بد موقع اسباب هارو آوردیم و سر و صدا پیش میاد و من پیشاپیش عذر میخوام
من هم که چادرمو محکم چسبیده بودم و ماسک هم روی صورتم بود گفتم:سلام خواهش میکنم اختیار دارید خوش آمدید مشکلی نیست…
مرد موجه و آرومی به نظر میرسید
چند روز که از اومدنش گذشت از طیبه خانوم(همسر واحد ۵)شنیدم که واحدش مدتی اجاره بوده و بعد که طرف تخلیه کرده تصمیم گرفته خودش بیاد بشینه و مجرده
پنجشنبه بود و تصمیم گرفتم غذا بیشتر بپزم تا به همسایه ها هم بدم به جهت خیرات
خورشت قیمه ای پختم و ظرف ها رو پر کردم و برای واحد اول و دوم بردم و هر چی از یاسین خواستم طبقه های بالا رو اون ببره اهمیت نداد
چادر رنگی سرم بود و رفتم واحد ۴ و در زدم
در رو باز کرد و یک تیشرت و شلوارک تنش بود و هیکلش حالا بیشتر از اونروز به چشم میومد
+سلام وقت بخیر این غذا رو برای خیرات پختم و نوش جان کنید و فاتحه ای بخونین
_سلام خیلی ممنونم لطف کردین
+خواهش میکنم نوش جان
_عذر میخوام من فامیلی شما رو نمیدونم چون همه رو میشناسم پرسیدم
+بله؛بنده شهبازی هستم

_اهان خوشبختم از آشناییتون خانوم شهبازی
شاید خیلی چهره زیبا و خاصی نداشت اما در کل با هیکل درشت و صورت کشیده و ته ریشش میشه گفت مرد خوشتیپی بود
بهش میخورد هم سن و سال من باشه شایدم کمی بیشتر
دو روز بعد داشتم لباس هارو از ماشین لباسشویی بیرون میاوردم که در زدن و یاسین طبق معمول تو اتاقش‌ پای کامپیوتر بود
تاب و شلوارک تنم بود و چادر رنگیمو سرم کردم و در رو باز کردم
آقای یعقوبی بود و ظرف هارو با غذا پس اورده بود
+سلام خوب هستین؟ببخشید دیر شد و من آشپز خوبی هم نیستم و فقط نخواستم ظرف رو خالی‌ برگردونم
_سلام ممنونم لطف کردین زحمت کشیدین
در حین گفتگو از درز چادر و نازک بودنش آقای‌ یعقوبی حسابی من رو دید زد
ظرف غذا رو ازش گرفتم و در رو بستم
کمی عصبی شدم از چشم چرونی کردنش

چند روز گذشت تا اینکه سقف یکی از اتاق ها نم زده بود؛منم از طرفی روم نمیشد برم بالا و به یعقوبی بگم از طرفی نمیشد بیخیال بشم
ده
ساعت ۱ ظهر بود رفتم در زدم و ماجرا رو گفتم و گفت شب میاد‌ نگاه میکنه و با خرج خودش‌ درستش میکنه
شب ساعت ۹ بود که اومد؛با هم به اتاق رفتیم و براش توضیح میدادم و یاسین هم بود
متوجه شدم که اقا فقط حواسش به بدن منه و من رو داره دید میزنه
تلفن‌ زنگ خورد و یاسین رفت جواب بده
من همینجور که کنارش داشتم براش توضیح میدادم و صحبت میکردم که خیلی بهم نزدیک شده
گذشت و رفت تا اینکه چند روز بعد یاسین با پسرای واحد ۵ رفتن که برن سالن ورزشی فوتسال بازی کنن
تازه از حموم اومده بودم و شلوارک و تاب زردی تنم کرده بودم که خودم با دیدن خودم تو آینه تحریک میشدم
چون بدن توپری دارم حسابی تو این لباس به چشم میومد
موهام خیس بود و خواستم سشوار بکشم که در زدن
از چشمی نگاه کردم یعقوبی بود؛خواستم باز نکنم گفتم شاید کار واجب داره
چادری‌ به سر کردم و باز کردم
+سلام وقت بخیر خوب هستین؟ببخشید اومدم یه عکس اون سقف بگیرم برای دوستم بفرستم که قراره بیاد درستش‌ کنه و من از بالا مشکل رو حل کردم و البته اگه مزاحم نیستم
_سلام مچکر خواهش میکنم باشه موردی نیست
فهمیده بودم اسمش فرزاد هست و اونم فهمیده بود من مینا هستم
داخل اتاق رفت و من به اشپزخونه رفتم و یک چای ریختم و براش روی میز تو پذیرایی گذاشتم
اومد و تعارف کردم تا چای رو بخوره
بعد خوردن چای گفت تشریف‌ بیارین
به اتاق رفتیم و کنارش موندم و شروع به توضیح کرد که این قسمت فلان میشه بهمان میشه و کم کم به پشت سر من رفته بود و یک لحظه متوجه برخوردش با باسنم میشدم
اولش‌ جدی نگرفتم و این برخورد و تماس‌‌ بیشتر و بیشتر شد و رسما داشت خودشو به کون گنده من میمالید
حس عجیبی اومده بود سراغم؛انگار از برخوردش بهم لذت میبردم
همش‌ سوال میپرسیدم تا بحث ادامه پیدا کنه و پشتم بهش‌ بود و اونم چند ثانیه یکبار میمالید به من خودشو و حرف میزد
تو برخورد بعدی متوجه کیرش شدم که شق شده بود و به باسنم میخورد
آخ که چه حالتی بهم دست داده بود؛
نه قدرت تموم کردن اون بازی رو داشتم نه قدرت مبارزه با شهوتی که سرتاسر منو احاطه کرده بود
چادرمو بالا داده بود و کامل به کون من چسبیده بود و هر دومون خیلی عادی صحبت میکردیم
کیرش از زیرش شلوار لای کونم بود و من داشتم میمردم
انگار لال شده بودم
یهو دست انداخت و سینه هامو گرفت و چادرمو کند
سرشو روی گردنم برد
+ااااااخ
انقد حالم خراب بود که به هیچ چیز جز سکس فکر نمیکردم
فرزاد با مهارت خاصی گردن منو میخورد و سینه هامو میمالید
+جااان چه بدنی دارررری حیف نیست قایمش کردی زیر چادر
به طرفش برگشتم و شروع به خوردن لب هاش کردم
مثل وحشی ها لب هاشو میخوردم طوری که کبود شد
دست انداخت و تاپ منو درآورد و سوتین مشکی سایز ۸۰ هم درآورد و سینه های من با نوک قهوه ای روشن رو به دندون گرفت
نوک سینه هام رو میخورد
من دست توی موهاش کرده بودم
+اااااهههههه اهههههه لعنتی
_جوووونم به این سینه هااااا
سینه هام رو میخورد و میمالید
کصم خیس بود و پر آب
من رو روی زمین انداخت و شلوارک و شورتمو بیرون کشید و پاهامو باز کرد
+ااااخخخخخ چهههه کصی داری توووو باید زودتر از اینا میگاییدم تورو
شروع به خوردن و لیسیدن کصم کرد
کصم چون لبه های آویزون نداره با دست بازش میکرد و وسطشو با زبونش لیس میزد
+اااااااایییییی اااااهههههههه اااااههه کیییییر میخوااااااممممم
زبونشو توی سوراخ کصم میکرد و باز وسطشو لیس میزد و من رو برای کیر مشتاق‌ تر میکرد
لباساشو تو چشم بهم زدنی دراورد
اغراق نمیکنم تو سایز کیرش اما سایز مناسبی داشت.
+فقط بکککککن توووووش

انقد کصم خیس بود که به هیچ روغن و چیزی احتیاج نبود
به پهلو کنارم دراز کشید و پای من رو بالا داد و کیرشو وارد کصم کرد
+ااااااااههههههههههه جااااااانننن اااااهههههههه
بعد تقریبا دو‌ سال کیر وارد کصم شده بود
_اااااااخخخ لامصب چقد داااااغ و تنگهههه
سینه هامو میمالید و تلمبه میزد
+ااااهههه بکککککن منوووو ااااااخخخخخخ کیرتوووو میخواااااام
_جااااان کصتو میگاااااام خوشگل خاااانوم
پنج دیقه نشده بود که کیرش وارد کصم شده بود صدای در اومد
زهره ترک شدم و فکر کردم یاسینه
رفتم و چشمی رو نگاه کردم طیبه خانم بود
فرزاد رو فرستادم تو حموم با لباساش(حموم تو اتاق بود)و خودمم تاپ و شلوارک رو پوشیدم زود و اومدم جلو در(نمیشد باز نکنم چون میدونست خونه ام)
+سلام مینا جان خوبی مزاحم که نشدم عزیزم
_سلام طیبه جان نه این چه حرفیه
اومد داخل و من تو دلم بهش فحش میدادم
کص داغ و خیسم اون پایین منتظر کیر بود
+ببخشید عزیزم بد موقع مزاحمت شدم اومدم اگه زحمتی نیست یکم لوبیا قرمز بهم بدی تموم کردم
_باشه میارم برات
به آشپزخونه رفتم و نمیدونستم دارم چیکار میکنم
کمی لوبیا براش تو نایلون ریختم و آوردم
+بفرما عزیزم
_لطف کردی ممنون ببخش مزاحم شدم اگه دوس داشتی بیا بالا من تنهام و سعید سر کار هست
+باشه عزیزم ایشالا سر فرصت
رفت و درو پشت سرش بستم و زود به اتاق برگشتم
فرزاد از حموم بیرون و اومد و گفت‌:کی بود؟
گفتم:هیشکی بابا این طیبه خانم
دوباره لب هامون بهم گره خورد و بعد از چند دیقه لباسامو درآوردم و زانو زدم و کیر فرزاد رو تو دهنم کردم و کمی ساک زدم براش
باز به همون حالت برگشتیم و کیرشو داخل کصم کرد
+ااااااههههه جووووونم ااااهههه
بی وقفه و با سرعت تلمبه میزد
+آه آه آه آه بککککککننن منوووو
_اررره جرت میدددم
سینه هامو میمالید و کیرشو تو کصم میکرد
کیرشو دراورد و باز سراغ لیس زدن کصم رفت
زبونشو تو سوراخ کصم که حالا کمی بازتر شده بود میکرد
+وااااای اااااااهههههه کیرتو بکنننن تو کصمممممم ااااههه
من رو داگی کرد و آروم کیرشو فرستاد توی کصم
عاشق کص دادن تو حالت داگی بودم
+جااااااانممم اااههههههه
_ااااهههه خیییلی تنگهههه کصت
+اررره ااااهههعع
آروم آروم کیرشو عقب جلو میکرد
تا ته میکرد توش و درمیاورد
+تندتررررر بکننننن اااااخخخخخ
سرعتشو بالا برد و حالا صدای برخورد بدنامون بهم هم قاطی‌ صدای ناله های من شده بود
به لرزه افتادم و ارضا‌ شدم
کصم خیلی بیشتر کیر میخواست
فرزاد محکم تلمبه میزد و من ناله میکردم
+اااااهههه اههههههه ارررررره بگااااا منووووو ااارررره دارم پاره میشمممم
_اااااخ اره کص تپپپپپل
کیرشو بیرون کشید و گفتم صبر کن یه زنگ بزنم ببینم یاسین کجاست کی میاد
رفتم گوشی رو آوردم و زنگ زدم
گفت تازه میخوان برن دور دور و خیالم راحت شد قطع کردم
فرزاد چادر رنگیمو اورد که اینو بپوش و خم شو
خندیدم گفتم دیوونه شدیاااا
چادر رو پوشیدم و خم شدم و چادرمو داد بالا
از پشت دوباره تو کصم کرد
+اااااخخخخخخ ااااخخخخ
_جووونم میدووونی چند وقته تو کف گاییدنتمممم
+ااااخخخخ اررره میدوووونم
دستاش رو کونم بود و تلمبه میزد
بیرون میکشید و دوباره میذاشت توش
با شدت تلمبه هاش برای بار دوم ارضا شدم
پاهام جون نداشت سرپا وایسم و رفتیم تو پذیرایی دراز کشیدم رو مبل و پاهامو باز کردم و فرزاد هم اومد و کیرشو تو کصم گذاشت
+اااااههههه داره میااااااد
_جااااانمممم ابتووو میخواااام
تلمبه هاش سریع و سریعتر میشد
+اااااه اااااه اااااه جاااان اااااخ کصمممم
کیرشو بیرون کشید و آبش که داغ بود رو روی شکمم خالی کرد
+ااااه جااااانننن
بعدش حسابی از هم لب گرفتیم و فرزاد ازم تشکر کرد و لباساشو پوشید و رفت
منم دوباره رفتم حموم
چند روز بعد صیغه فرزاد شدم و هر بار هوس کیر میکردم فرزاد از خجالتم درمیومد.

From:
Date: April 3, 2022

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *