Download complete video now!

سوراخ تنگ کونش و گشاد کردم براش

0 views
0%

از همون سکانس اول

صدای آیفون بلند شد و رفتم درو براش باز کردم… حرف زدن باهاش رو دوست داشتم… چیزی بود که تا حالا تجربه نکرده بودم. منتظر شدم بیاد بالا و خودمو تو آینه یکم چک کردم. اولین بار بود که میومد خونه ام. باید همه چیز عالی پیش میرفت. جلوی در ظاهر شد و رفتم سمت در…
– جـــــــــون چه چیزی
– بچه پررو
زبونش رو برام درآورد و یکم لوس بازی کرد.
– چه خبره این همه عکس ریختی اینور اونور؟
– عکس دوست دارم
یکم منتظر شد ببینه چیز دیگه ای هم میگم یا نه…
– همین؟ عکس دوست داری؟
– تو این دو سه ماه باید منو شناخته باشی دیگه…
– اوه اوه نگو نگو… آدمو دیوونه میکنی تا دو کلمه حرف بزنی… تو همه چیه منو میدونی… چیکار کردم… چیکار میخوام بکنم؛ اما من هیچی از تو نمیدونم. حالا که اینطور شد امشب دیگه باید ازت حرف بکشم…
– قبوله… اگه تا شب تحملم کردی هرچ
نشستیم رو مبل، بغل هم و فیلم شروع شد… لامصب از همون سکانس اول هم شروع کردن…
– یادم باشه هاردمو بیارم یکم ازین فیلم خوبا برام بریزی

کونشو برام لرزوند

لبخند زدم و چیزی نگفتم… تو اکثر سکانسای سکسی فیلم، شخصیت مرد یه زنی رو اغوا میکرد واسه سکس… زنه عاشق تک تک کارایی بود که مَرده باهاش میکرد… چیزایی که آروم دم گوشش میگفت… تماس دستای مرد با بدن ظریف خودش… بوسه های شمرده شمرده از گردنش… نمیدونم چقدر از فیلم گذشته بود… حسابی شهوتی شده بودم و سوگند هم محو فیلم شده بود… شک نداشتم که خودش رو گذاشته بود جای زنه… تو یکی از سکانسا من با مَرده همراهی کردم… یه دستم رو بازوش بود و دست دیگه ام روی رونش… هماهنگ با فیلم دستام رو حرکت میدادم… آروم دم گوشش گفتم:« زنه چه حالی میکنه، نه؟». چیزی نگفت و بهم انگیزه داد که ادامه بدم… موهایی که روی گردنش رو پوشونده بود رو کنار زدم و گردنش رو بوسیدم… بعد لبام رو چسبوندم به

– حالا کجاش رو دیدی… برو اون پارچه رو بردار تا سورپرایز اصلی رو هم ببینی خوشگله
پاشد و شلوارش رو کشید بالا… لبام رو بوسید… با ناز و عشوه و رقصیدن رفت سمت قاب عکس… هرازگاهی هم برمیگشت و یه لبخندی چشمکی چیزی تحویلم میداد… دستش رو گذاشت رو پارچه و کونشو برام لرزوند… پارچه رو کشید و خیره شد به عکس… دستامو گذاشتم پشت سرمو و تکیه دادم به عقب…
– خب خب سوگند خانوم… اینم از سورپرایز امشب… آشنان… نه؟
بی حرکت وایساده بود… همچنان داشت به عکس نگاه میکرد و چیزی نمیگفت…
– معلومه که آشنان… الآن دیگه اونی که برات غریبه ست منم… من آدم کم حرفی نیستم ولی وقتی ببینم از گوش دادن بیشتر لذت میبرم، ترجیح میدم گوش کنم… وقتی تو چشام زل میزدی و مثه سگ دروغ میگفتی واقعا کیف میکردم… کیف میکردم که حقیقت رو میدونستم و تو فقط یه دختربچه بی آزار بودی… بیرون با یه نفر دیدمت و میگفتی پسرخاله اته… عکس تو گوشیت رو دیدم و گفتی داداشته… واقعا انقدر منو خر فرض میکردی؟ هرچند رابطه مون کُسشری بیش نبود ولی من یکبار هم بهت دروغ نگفتم… نمیخواستم یه آشغالی مثه تو بشم…
آروم برگشت سمتم… دستاش رو سینه هاش بود و معلوم بود چند قطره اشک ریخته… آخ که چقدر لحظه محشری بود… یاد موقعی افتادم که امیر کنارم زار زار گریه میکرد و دنبال یه سری جواب واسه سوالاش بود… “چرا رفت؟ تقصیر من بود؟ مگه غیر از عاشقی کار دیگه ای هم کردم؟”.
پاشدم وایسادم جلوش…
– درد داره نه؟ میدونی بیشتر ازین چی درد داره؟ امیر مارو داشت که مثه کوه پشتش باشیم ولی تو همه رو از خودت فراری دادی…
– اینبار فرق میکرد…
– عجـــب… هرچند اینو خودمم فهمیده بودم یجورایی… واسه همینم این رابطه مسخره رو بیشتر طولش دادم…فت که به اندازه کافی فهمیدم…
بغض گلوش رو گرفته بود و سرش به آرومی میلرزید… چیزی واسه گفتن نداشت… اینبار فرق میکرد… بیشتر ازین نتونست تحمل کنه و لباساشو تندتند پوشید و از خونه رفت

کیرشو گذاشت دهنم کون مامانی کیر تو کون آب کیر تو کون کس تپل قهوه ای کس خیس و نمناک کیر لا کون سوراخ لیسی پستون ناز پستون کیر شق کن کس پف کرده منو بکن چیز تو کس مامانی مامان کس میده کس سفید مامانی کیر پسر ,کس مادر مامانی حشری,پسر کیری از هر طرف کیر کیر سواری کس خواهر ,کیر برادر

From:
Date: January 10, 2020
Actors: Abella Danger





Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *